وقتی در 16 سالگی عاشق هستی اسمش را همه جا مینویسی و دورش قلب میکشی...
حتی گاهی اول اسمش را مینویسی با انگشتانت دورش قلب درست میکنی و عکس میگیری و خوشحالی...
عکسش را لای دفتر شعرت میگذاری و گاه گاهی یواشکی دور از چشم دیگران با عشق پاک و بی آلایشت نگاهش میکنی با چشمانش حرف میزنی تا شاید او صدای ذهنت را بشنود و یکهو بی مقدمه در ذهنش خطور کنی ....
دلت میخواهد او هم برایت دلتنگ شود و گاهی نیمه شب ها که به یادش اشک میریزی برایت پیام کوتاهی بفرستد و بگوید هنوز هم دوستت دارد تو با تمام عشق کودکانه ات صندوقچه ی مهرش را در زیباترین چشمه ی قلبت قرار میدهی و همیشه برایت با ارزش میماند وقتی نگاهش میکنی آن چشمه ی جوشان با سرعت بیشتری جریان دارد و شور و حال وجودش جانت را مینوازد وقتی عاشق باشی تمام دلخوشی هایت میشود حرف زدن های گاه و بیگاهش دیدار های کوتاه و شورانگیز و دمی نشستن در کنارش دوست داری هر بار به او بگویی دوستت دارم اما تمام احساست تمام محبت قلبت در چشمانت لبریز میشود و میخواهی با مردمک چشمت به او بفهمانی هنوز هم صادقانه دوستش داری دلت میخواهد زل بزنی به چشم هایش و توهم بخوانی راز مهر و محبت را....عاشق که باشی دوست نداری حرف های دیگران را باور کنی دلت میخواهد به نوای قلبت گوش دهی دوست نداری باور کنی که بودن و نبودنت برایش مهم نیست عاشق که باشی همیشه خوش خیال میمانی....
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:4 توسط سارا |
ما را در سایت یار مهربان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 46